کودکان با مفهوم احساس و تغییرهای درونیِ بدن آشنا میشوند. آیینِ توکنِ سخنگو، سه توافقِ کلاسی، بازیِ فریزِ احساس و اسکنِ بدن.
معرفیِ چهار منطقهی رنگی بهعنوان زبانِ مشترک. کاربرگِ شیشهی احساس، کتابِ داستان، نمایشِ احساسها و تنفسِ گل و شمع.
کاوشِ غم، دلتنگی و حالتهای کمانرژی. کاربرگِ چهرهی احساس، کتابِ داستان و کاردستیِ جعبهی منطقهی آبی.
شناختِ خشم و نشانههای جسمانیِ آن. کاربرگِ «وقتی عصبانیام»، کتابِ داستان، بادکنکِ خشم و شیکِ خشم.
شناختِ نگرانی و اضطراب. کاربرگِ «وقتی نگرانم»، کتابِ «روبی»، فعالیتِ پوشال در آب و تنفسِ آرام.
منطقهی سبز حالِ خوب و آرام ماست؛ جایی که بدن کمی گرم و کمجنبوجوش است و دوست دارد همهچیز کندتر و آرامتر پیش برود. هدف این جلسه فقط یادآوری…
در منطقهی آبی بدن کمی سردتر و کمجنبوجوش است و دوست دارد همهچیز کندتر و آرامتر باشد. غم احساسی طبیعی است و پیام دارد؛ هدف، سرکوب آن نیست…
در منطقهی قرمز بدن داغ میشود، احساس انفجار داریم، دستها گره میشوند و صدا بالا میرود؛ انگار یک آتشفشان در دلمان میجوشد. خشم در بدن بزرگ و…
در منطقهی زرد بدن کمی سردتر اما پر جنبوجوش است؛ انگار همهچیز سریعتر میشود، دلمان شور میزند و ذهنمان شلوغ میشود. نگرانیها فضای فکر کردن…
این جلسه پیرامون یک داستانِ ساده دربارهی خرس و حیوانات جنگل میچرخد. در هر بخش، کودک تصمیم میگیرد آنچه خرس فکر میکند درست است، غلط است، یا…
عادلانهبودن با مساویبودن فرق دارد. وقتی منابعِ همه برابر نیست، نتیجهها هم برابر نمیشود؛ و این تقصیر کسی نیست. کودک با تجربهی این نابرابری…
همهی ما نیازهای مشترکی داریم: امنیت، غذا، دوستداشتهشدن و رشد. در این نیازها مثل هم هستیم و همین بخشی از انسانبودنِ ماست.
در دلسوزی، انگار از بالا به دیگری نگاه میکنیم و او خودش را کوچک حس میکند؛ یعنی او را کمارزشتر از آنچه هست میبینیم. این حسِ خوبی به طرف…
همدلی یعنی قلبمان را کنار قلب دیگری بگذاریم و خودمان را جای او بگذاریم: «اگر من او بودم، چه حسی داشتم و چه میخواستم؟»
دوستی نیازِ همهی ماست، اما گاهی با مشکلاتی همراه میشود؛ مثلاً وقتی دوستی از ما چیزی میخواهد که نمیخواهیم انجام دهیم.
قدردانی یعنی توجه به چیزهای خوب؛ مثل یک روزِ آفتابی برای بازی، کسی که اسباببازیاش را با ما قسمت میکند، یا یک آغوش از خانواده. وقتی روی…
یک «ببخشید» خالی همیشه کافی نیست. عذرخواهیِ واقعی یعنی احساسِ طرف مقابل را بفهمیم، مسئولیتِ کارمان را بپذیریم، اثرش را بشناسیم و بپرسیم «چهکار…
وقتی کلاسها شروع شد، خیلی از این مهارتها را نداشتیم؛ اما هفتهبههفته با تلاش یادشان گرفتیم. این یعنی با تلاش و پشتکار میتوانیم چیزی را که…
هر چیزی را میتوان با گفتنِ اینکه چه هست و چه نیست شناخت؛ مثلاً یک دایره را میتوان گفت «دایره است» یا «مربع نیست». این همان مهارتِ تمایز است.
وقتی میگوییم دو چیز به هم وصلاند یعنی چه؟ درخت به باران وصل است چون برای رشد به آب نیاز دارد؛ کتاب به دانشآموز وصل است چون دانشآموز با آن…